السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )

252

آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )

هم ندارد و يا دارد . از اين‌جا دانسته مىشود كه هركجا امكان خاص صادق باشد ، امكان عام نيز صادق است ، اما در بعضى از موارد ، امكان عام صادق است ولى امكان خاص صادق نيست ، و در نتيجه اين امكان ، اعم از امكان خاص مىباشد و به همين دليل به آن « امكان عام » گفته‌اند . و چون در زبان عامهء مردم ، مقصود از امكان همين اصطلاح دوم مىباشد - مثلا وقتى مىگويند : ممكن است روح وجود داشته باشد ، مقصودشان آن است كه وجود روح محال نيست - به آن « امكان عامّى » ( منسوب به عامه ) نيز مىگويند . امكان فقرى مقصود از امكان فقرى ، تعلق و وابستگى وجود معلولى به وجود علّى و خاصيت فقر ذاتى وجود امكانى و وابستگىاش به وجود واجبى - جلّ و علا - مىباشد . امكان در اين اصطلاح وصف براى حقيقت عينى وجودهاى معلولى است ، و عين الربط بودن آنها نسبت به وجود علّى را بيان مىكند . امكان وجودى ر . ك : امكان فقرى امكان وقوعى امكان وقوعى در برابر امتناع وقوعى است ، همان‌گونه كه امكان ذاتى در برابر امتناع ذاتى است . يك شىء گاهى به گونه‌اى است كه ذاتش ملاك و مناط حكم عقل به استحاله مىباشد ، يعنى وقتى عقل خودش را با قطع نظر از هرامر ديگرى ملاحظه مىكند ، درش تناقض مىيابد و حكم به امتناع وقوعش مىكند ، مانند : تقدم شىء بر خود ، تسلسل در سلسلهء علل و توقف شىء بر خود . چنين چيزى ممتنع ذاتى مىباشد . در برابر ممكن ذاتى ، كه ذاتش مناط و ملاك حكم عقل به امتناع نيست . اما گاهى ذات شىء مناط حكم عقل به استحاله نيست ، يعنى در ذاتش تناقضى وجود ندارد ، ولى اگر تحقق وجود دارد كه اگر در آن شرايط آن شىء تحقق پيدا كند ، وقوعش مستلزم يك امر محال مىباشد ؛ مثلا حرارت در صورت نبودن آتش و هروسيلهء گرمازاى ديگرى ، امتناع وقوعى دارد ، زيرا اگر اين حرارت تحقق يابد ، معلول بدون علت تحقق يافت است . و تحقق معلول بدون علت ممتنع ذاتى است . حال اگر شيئى نه امتناع ذاتى داشته باشد و نه امتناع وقوعى ، داراى امكان وقوعى مىباشد ، يعنى علاوه بر آن‌كه ذاتش ممكن است ، وقوعش نيز ممكن مىباشد . از اين‌جا دانسته مىشود كه امكان وقوعى